close
تبلیغات در اینترنت
ناب سرایان با هشت سال سابقه - 4
  • شعر

    شعر "(( جـگرم را بـدهیـد ... )) " از شاعر "محمد ابراهیم جاذب نیکو (جاذب )"

  • شعر

    شعر "گرفتار چه بودم من در این روزهای بی امید" از شاعر "فرزین مرزوقی"

  • شعر

    شعر "زیره ی شعرم ، به کرمان برده ام ........." از شاعر "کبری حقی"

  • عقربک ها

    عقربک ها

  • بوسه(جمال بیگ)

    بوسه(جمال بیگ)

  • رفاقت (محمد رضا نظری)

    رفاقت (محمد رضا نظری)

  • عشق سر آورده برون (زهرا حکیمی بافقی)

    عشق سر آورده برون (زهرا حکیمی بافقی)

  • دل زخم ها (حبیب اله بهرامی)

    دل زخم ها (حبیب اله بهرامی)

  • اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی

    اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی

  • شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

    شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
  • تاریخ ارسال : شنبه 08 مهر 1396
  • بازدید : 27 مشاهده

همیشه روابط باید دو طرفه باشد تا پایداریش را حفظ کند . شما در کانال عضو هستید و اشعار خود را برای انتشار در سایت به ای دی مشخص ارسال می نمایید و مدیر داخلی سایت فورا ان را هم در سایت و هم در کانال منتشر می نماید . اما در مقابل از شما انتظار داریم به سایت مراجعه فرمایید و روی اشعار دیگران نظر بنویسید یا به نظرهایی که از روی محبت به شما برایتان نوشته اند جواب دهید . 

بدیهی است که برای انتشار اشعار روزانه در یک سایت عضویت ماهانه لازم است . ولی در این سایت خدمات به صورت مجانی ارائه میشود .

پس شما هم کمر همت ببندید و از سایت خود با نوشتن نظر روی اشعار دیگران پشتیبانی کنید . الحمد لله این سایت 7 سال است که کار می کند و نزدیک به 700 عضو رسمی و غیر رسمی دارد . 

بی تو همیشه- شاعر: کورس احمدی
  • تاریخ ارسال : شنبه 08 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 36 مشاهده

بی تو همیشه در دل من برف می بارد

با هر چه  غیر از گریه کردن برف می بارد

از سوز سرمای کرج تا قیطریه

همراه با دلتنگی من برف می بارد

با فعل و قید وقافیه ـمفعول و فاعل

اما. اگر .حتا . نه اصلا"....برف می بارد

الان که وقت گریه کردن نیست ای دل

الان که از چشمان این زن برف می بارد

اینگونه بوده از ازل تا آخر عشق

وقت جدایی وقت رفتن برف می بارد

شاید که من تنها تر از دیروز خویشم

امشب که در هر کوی و برزن برف می بارد

 آن زن که آمد با خودش خورشید آورد

حالا که رفته جان از این تن برف می بارد.

  • تاریخ ارسال : شنبه 08 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 32 مشاهده

بانو (محمد حسین فرهادی) 
هرچند ز خاک و خون تو معجر داری

در کام تو ذوالفقار حیدر داری 
بانو مشکن ببین که در اطرافت

هجده سر روی نیزه لشکر داری 

************** 

از باده آتش و عطش مدهوشی

چون چشمه ز آه تشنگان می جوشی 
بانو چقدر تیغ زبانت تشنه است

زین رو همه جا زخم زبان می نوشی 

  • تاریخ ارسال : شنبه 08 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 30 مشاهده

در دلم جور دیگری غوغاست *
با خودم در خودم گـــــلاویزم *
تو کجایی؟ کجای این شهری *
دیگر از اضـــطراب لـــبریــزم *

گم شدم در نبودنــــت هر شب *
در خیالی که پوچ و تکراری‌ست *
فاجعه سهمی از نبودن توست *
شاهدم … حجم زیرسـیگاری‌ست *

ســـــقط شد صد ترانه در مغزم *
واژه‌ها توی نــطفه می‌مردند *
مثنوی زخم تازه بر می‌داشت *
در غزل‌ها جــــنازه می‌بردند *

تو کجایی ؟کجای این کابوس ؟ *
حال من که خراب و نافرم است *
باید از خاطر زمان برویم *
عشـق در شهر مرده‌ها جــرم است …*

🚩 محمودرضا خرازی‌فرد

  • تاریخ ارسال : شنبه 08 مهر 1396
  • بازدید : 28 مشاهده

شهدخت روستایی فارسی:

گفتم که پرم گفت پرت می شکند 

 

سر باز نیاوری سرت میشکند 

 

ای کوه که بر قامت خود میبالی

 

با داغ برادر کمرت می شکند 

 

#شهدخت_روستایی_فارسی

 

@shahdokhtrousta

 

شهادت برادر جنگاور و با وفای حسین  ع تسلیت باد🌑🌑🌑🌑

تبانی - مهرزاد کاوه

پست شماره 2635
تبانی - مهرزاد کاوه
  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 28 مشاهده

در شهر خود انگشت نما خواهد شد 

از ریشه ی بی رگش، جدا خواهد شد 

داری که در آغوش تبر می خوابد 

خاکستر پای چاله ها خواهد شد 

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 

  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 31 مشاهده

ما معنی خوب و زشت را گم کردیم 

سررشته ی سرنوشت را گم کردیم 

با فکر جهنمی که در سر داریم

برروی زمیـن، بهشت راگم کردیم

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 

مادر- مهرزاد کاوه

پست شماره 2632
  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 29 مشاهده

باران که گرفت، ناگهان شاعر شد 

در هر غزلی - محبتش - ظاهر شد 

مادر، که شناسنامه ی عاطفی اش 

از حوزه ی لبخند خدا صادر شد

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 

شامگاه

پست شماره 2631
  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • بازدید : 29 مشاهده

به نام خدای زینب کبری(س)

 

 

🌹"شامگاه اربعین"🌹

می چکد آرام

 ازدریای چشمت

قطره های ناب اشک

از"فراز نیزه" می بیند

به روی گونه ات

سیلاب اشک 🌹

می روی تنها 

دراین شب های تارو

روزهای بی فروغ

درفراقش

 دیدگانت گشته چون

  دریای بی پایاب اشک🌹

آنچنان می ریزد

ازاعماق قلبت

 آه سوزان بی امان

کز شرارش سینه ها

 شد شرحه شرحه 

دیده ها بی تاب اشک🌹

کاش آگه بود "محبوبت" 

زاسرار مگوی سینه ات

تاکندباگریه های بی امانش

جسم وجان غرقاب اشک🌹

بی گمان آنگه که باز آیی به نزدش "شامگاه اربعین"

می چکدآرام 

ازدریای چشمش 

قطره های ناب اشک!🌹

    "محمدعلی کیانفر"

  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • بازدید : 27 مشاهده

مادیان ابری ام را به بیستون می بندم 

و پیاده به شهر خودم بر می گردم

آخر شاهنامه خوش است

سارا را سیل می برد

ریرا را باد 

و مرا تنهایی

و عشق همچنان مذکر است

عقاب های طلایی از نیروانا برگشته اند

دنبال نشانه ای که نامش دنیا  بود

دنبال  بابونه هایی که زندگی را فتح می کنند

و صادقانه خود را به خاک می سپارند.

پاره های پیراهنم را به پیشانی ات ببند

و یک رکعت نماز سرخ بخوان 

حداقل کسی

شاید

بر مزار معشوقه گان نفرین شده

شقایق شیشه ای آورد

 

آیدا مجیدآبادی

  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 29 مشاهده

آیدا مجید آبادی، متولد سال 1369  هستم. کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی بوده و در زمینه شعر و نقد فعالیت می کنم.

هشت ساله بودم که به اتفاق پدرم به پارکی رفته بودیم. فضایی خاص ایجاد میشود . هم زمان با آفتاب باران می بارد. ناگهان من تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و چند جمله شاعرانه به زبان می آورم. از همان زمان پدرم متوجه می شوند که من استعداد سرودن شعر دارم و مرا در این راه تشویق می کنند. اولین اقدامی که ایشان انجام دادند، تهیه کاستی از اشعار خانم مریم حیدرزاده بود که در آن زمان فعالیت خود را به صورت رسمی آغاز نموده بودند. پدرم به من گفتند: تو هم می توانی مانند این خانم که نابینا هستند، به سرودن شعر بپردازی و در این زمینه شخص معروفی شوی. همین عامل و تشویق های مستمر پس از آن موجب شد که من بتوانم در این راه قدم بگذارم و آن را ادامه دهم.اولین مشوقم پدرم بود. افراد دیگر خانواده ام نیز هر کس به نوبه خود مرا در این راه همراهی می کردند. مادرم، خواهرم و برادر هایم کسانی بودند که مرا در این راه بسیار مورد تشویق قرار دادند. بعد ها هم با هر کس که ارتباطی داشتم از جمله: دوستان و اساتیدم هر کس به نوبه خود سهمی در این زمینه داشت.

من با چاپ شعر و نقد در روزنامه هایی چون: آرمان، ابتکار، فرهیختگان، اعتماد و مجلات الکترونیکی مانند: عقربه، چوب، دانوش و … فعالیتم را به طور رسمی آغاز کرده ام. امسال هم کتاب شعری از من با عنوان “پروانه ها اتو برنمی دارند” از طرف نشر مایا در تهران منتشر شد.

توضیحات بیشتر / دانلود
  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • بازدید : 23 مشاهده

 با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد

 


 ولی با حسین بودن کجا و یا حسین


 گفتن کجا

......................

پست شماره 2624
  • تاریخ ارسال : جمعه 07 مهر 1396
  • بازدید : 21 مشاهده

Image result for ‫عکس نوشته یا حسین‬‎

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 27 مشاهده

[Forwarded from 💖💖 حسی غریب 💖💖]

شماره ٣٢۰

 

 

 

دمی با خدا 

 

 

 

باید ز احوالم غم و ماتم بگیری 

یاکه تقاص از حضرت آدم بگیری 

 

باید زمینت را بهشت من بسازی 

کینی به دل داری ز اجدادم بگیری

 

در بیگناهی پای من در گِل فرو شد

گوشِ فلک را وقتِ فریادم بگیری 

 

جانم ببخشیدی و آسایش ندادی 

در کوششی آسایش از ذاتم بگیری

 

کافر نی ام اما خداوندی نکردی ...

در انتظاری تا که جان دادم بگیری

 

در چشم نالانم غمی افتاده از جور

از چشمِ او وقتی که افتادم بگیری 

 

من با تمام فصل دنیایت"غریبَ"م

باید که دستم را خداوندم بگیری 

 

 

 

حسین اسکندری "غریب"

 

 

 

https://telegram.me/hessi_qarib

اشعار عاشورایی(2)

پست شماره 2619
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 16 مشاهده

ای خون تو چراغ شــــــــب افروز انتظار 
ای داغ تــــــــــــو دریغ جگر سوز روزگار 
شیرین تر از تو در چمن دلبری که یافت 
زیبا تر از تو عشق کجا یافت یادگــــــار 
اي نام دلرباي تو اسطور ه ی شکیب 
اي يادِ تو انيس غزل‌هاي بي‌قرار 
اي برتر از شگفت، شكوهِ قيام تو 
اي هر چه اوج، پيشِ بلندِ تو شرمسار 
اي اسم آسماني تو مصدر خلوص 
اي هر چه حسن از گل رويِ تو وامدار 
ميعاد تو تبسم فصلي هميشه سبز 
ترسيمِ كهكشانِ بلندي ستاره بار 
اي نغمه‌ات ترنم مرغان بوستان 
ای قصه ات سرود سواران کارزار 
اي پاره پاره ماه، گر آئينه‌ات نبود 
می ماند مهرِ روشن ایجاد در حصار 
اي خاكِ تو شفاي جگرهاي سوخته 
ای کویِ تو مراد محبان داغدار 
پر پر شدي و عزّت حق برگ و بار يافت 
افتادی وشکوهِ حقیقت شد آشکار 
دريا گريست، موج به سرزد كرانه سوخت 
در حسرتِ دو دستِ علمدارِ نامدار 
بعد از تو آب تشنه به سر میدود زدرد 
بعد از تو خاک از جگر انگیخت لاله زار 
اي اشك‌ها، فراتِ روانِ هميشه خون 
ای دیده ها زداغ تو چون دجله اشکبار 
منظومه ی نگاه تو چون جلوه ی خداست 
چرخیده است عالم دلها بر این مدار 
ما با توايم و با تو مگر مي‌توان نبود 
ای هر که با تو، چون غمِ عشقت بزرگوار 
هر روز در كوير عطشناكِ سينه سوز 
می خواهمت چو نهر چو دریا چو رودبار 
مي‌خوانمت هميشه و خون گريه مي‌كنم 
با آنکه خوانده ام غزلت را هزار بار

 

غلامرضا محمدی(کویر)

اشعار عاشورایی(1)

پست شماره 2618
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 17 مشاهده
حسين ام ! تا جهان باقي است
زمين در كهكشان لب تشنه مي چرخد

 

زمان در دست هايش دشنه مي چرخد
بابک حسین زاده برجویی

نیست - محسن آریا

پست شماره 2616
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 15 مشاهده

[Forwarded from غریزهٔ شاعر بیداری ست... «محسن آریا» (محسن آریا)]

در ذم آنها که تنها شعارند و فریب و نقاب !

 

 

 

هر آرمان محالی رقیب رویا نیست!

مدال زرد چروکیده سینه آرا نیست!

 

اگر چه پیر و جوان بی اشاره می گذرند

گمان نکن که عیوب نگفته رسوا نیست!

 

بخوان نمازِ ریا، همچنان که می خواندی!

بدان که مُهر جبین از نقوش مانا نیست!

 

اذان جعلی طوطی به گوش من هیچ است!

چنان که هیبت ماه از مناره پیدا نیست!

 

تو ای خدای هیاهو، تجاهل و بهتان!

هزار چون تویی یک ناخدای دانا نیست!

 

هر آنکه عقده گشایی کند به ضرب دروغ

سبکسر است و بداند که زوزه آوا نیست!

 

برو ‌کناره بگیر و دهانه ات بربند

که آبروی سکوت از هراس غوغا نیست!

 

زبان و لقلقه هایت، خروس و دُم در جیب

نخوانده های زبان بسته هیچ گویا نیست!

 

به پیش دانش و شعر از خجالت آب شدند

خودی و بی خود و بیگانه ای که با ما نیست!

 

اگر دو بال درآری به قلّه هم بپری

در اوج قوش و عقاب از قماش تو جا نیست!

 

 

 

محسن آریا

@mohsenaaria