close
تبلیغات در اینترنت
ناب سرایان با هشت سال سابقه - 5
  • شعر

    شعر "(( جـگرم را بـدهیـد ... )) " از شاعر "محمد ابراهیم جاذب نیکو (جاذب )"

  • شعر

    شعر "گرفتار چه بودم من در این روزهای بی امید" از شاعر "فرزین مرزوقی"

  • شعر

    شعر "زیره ی شعرم ، به کرمان برده ام ........." از شاعر "کبری حقی"

  • عقربک ها

    عقربک ها

  • بوسه(جمال بیگ)

    بوسه(جمال بیگ)

  • رفاقت (محمد رضا نظری)

    رفاقت (محمد رضا نظری)

  • عشق سر آورده برون (زهرا حکیمی بافقی)

    عشق سر آورده برون (زهرا حکیمی بافقی)

  • دل زخم ها (حبیب اله بهرامی)

    دل زخم ها (حبیب اله بهرامی)

  • اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی

    اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی

  • شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

    شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

همین رنگ است

پست شماره 2615
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 16 مشاهده

همصدا با حلق م -امید                                                                                                                                                                           —-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------غرور و کبر و خودبینی

تمام شهر را پر کرده از نفرت

برادر نابرادر گشته و خواهر

به دنبال منافع پشت شوهر را چنان چسبیده که گویی

شبیه لاله و لادن

سلامی نیست 

تا پاسخ بگوید مرد رهواری 

زمستان قسمتی از فصل پاییز و بهاران را

به تسخیر خودش 

چنگال می خارد

 

و سرها

مانده در گوشی 

چه غولستان ِ ترسویی

مجازی اژدهایی بی سر و پیکر

که می بلعد در آمدهای سال  مردمی  خوشحال و خوش باور

نمانده توشه ای تا 

برگ و بار یک سفر باشد

و انهایی که 

از اینجا سفر کردند و برگشتند می گویند

آری آسمان هرکجا باشی 

همین رنگ است

دلم تنگ است 

دلم تنگ است

 

 

محمد رضا دُرانی نژاد شهریور 96

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 12 مشاهده

[Forwarded from اتچ بات]

‍ (https://attach.fahares.com/QnRirK/U9oIGtN5tQ1KcTA==) Leila Mousavi:

غزل

 

شعبده

 

چشم نازتوبه گیرایی خود می نازد!

که چنین مست،به تاراج دلم می تازد!

 

دل بیرنگ من وسینه ی پرکینه ی تو

سنگ باروشنیِ شیشه،مگر می سازد؟

 

فصلِ دلواپسیِ برگ وپریشانی باد!

ازنسیمِ شبِ گیسوی تومی آغازد!

 

آسمان چشم تمنابه زمین دوخته است

ماه داردبه تماشای تو،دل می بازد!

 

هیچ اندوه دراین غمکده جزحسرت عشق

سنگ بربرکه ی احساس،نمی اندازد!

 

آخراین عشقِ جگرخوارِتو،ای زاده ی گل 

زخم برحنجره ی مرغ هزارآوازد!!

 

فتنه ی شعبده بازی ست خیالش،«شبدیز»!

که به دنیای غزل،زلزله می اندازد!

 

حسن اسدی «شبدیز»

 

@hashabdiz

https://telegram.me/hassanasadishabdiz

https://telegram.me/leila52musavi

زلف غزل- منصور توکلی

پست شماره 2612
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 15 مشاهده

[Forwarded from منصور توکلی]

بانو چه سازی می زنی بردور شانه

دارد صدایت می رسد  از بی کرانه

امشب غزل از روسریت  می گریزد

پنهان نمان در زیر چادر ای یگانه 

دریا نگاهش را به چشمت می سپارد

انجا مگر خود را ببیند بی کرانه 

وقتی که چشمان تو الهام بهار است 

شاعر پرستو می کشد دراشیانه

مسجد که تصویرتورا بد می نویسد

میخانه ات خوانم الفبای مغانه            

انها که زلفت را غزل شلاق کردند

انها که  می رقصند  دور تازیانه

شلاق کرکس پیش تو دوری ندارد

بانو برقصان گیسوان را دور شانه

ابروی تو مصراع بالای چراغ است

یا بال ققنوس است می گیرد زبانه

من هم غزل را شیشه ی مهتاب کردم

اما  شکستندش  به نقدی وحشیانه 

امشب که یک تکه دلت جا مانده درمن

شاید شقایق بشکند صد سنگ دانه 

#منصور-توکلی

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 24 مشاهده

 

نفرین به استادم

 که می گفت 

با خودکار سیاه با لا زده هم 

می توان چمن سرود 

دلت برای  کاغذ سپید نسوزد دستان سیاه را هم می توان تاید کشید 

ولی دل من سوخت 

وبعد 

باران امد از دوچراغ 

روی کاغذ برکه ای شکل گرفت 

دستان سیاهم را شستم 

خواستم موهایم راشانه کنم ولی 

انگشت هایم نبود

#منصور -توکلی

بیا - امیر مجاهدی

پست شماره 2610
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 18 مشاهده

[Forwarded from بیت دربست من/شهناز امیرمجاهدی]

[ Photo ]

با تمام حرف ها من عاشقت هستم بیا

در بزن پاییز من از بوی تو مستم بیا

گرچه می ریزی مرا در زیر پای کوچه ها

منتظر در کوچه ی تاریک و بن بستم بیا

 

 

#شهناز_امیرمجاهدی 

 

@shahnaz_amirmojahedi

ادراک

پست شماره 2609
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 06 مهر 1396
  • بازدید : 19 مشاهده

[Forwarded from واگویه های تنهایی من (حسین محمدیان)]

[ Photo ]

من نیز 

خدایی هستم 

که

کائنات را 

در خویش ساخته ام

 

یا 

 

ادراکِ

موجودی که 

از چشمان من 

به آن 

می نگرد   !؟

 

.

 

#حسین_محمدیان 

 

96/06/18

@vagoyehayetanhayiman

سردار- مسیحا

پست شماره 2608
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 05 مهر 1396
  • بازدید : 10 مشاهده

دل سروده های مسیحا:

تقدیم به سرور آزادگان جهان 

 

⬛️ ⬛️ ⬛️ ⬛️ ⬛️

 

سردار میان دشت خون می رقصید 

 

از شوق #وصال واژگون می رقصید 

 

یکبار دگر #فُزتُ_وَ_رَبِّ_الکعبه

 

بر اوج سپهر نیلگون می رقصید 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

@masih_asadipoya

  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 05 مهر 1396
  • بازدید : 17 مشاهده

تو دعوتی

به اولین شعر پائيزی ام

همین حالا 

که شب عاشق است

و من با ستاره ها 

پیاله پیاله

شراب می نوشم

همین حالا

که زمین

سپید مرا می خواند

و مرگ 

در امتداد شب

می خندد

 

پر کن جامم را

امشب کسی

زاده می شود

روى واژه های زرد.

 

 

#محسن_افشارنادری

 

https://telegram.me/sepidiykhiyal

مهر است ولی

پست شماره 2601
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 05 مهر 1396
  • بازدید : 20 مشاهده

💫 مهر است، ولی... 💫

 

مهر است، ولی شور محرم شده آغاز

تنها نه خزان است، که ماتم شده آغاز

 

پیداست ز اردو زدن قافله ی ابر

در وادی غم، باز محرم شده آغاز

 

دلشوره ی زهراست، اگر شب شده دلگیر

اندوه رسول است، اگر غم شده آغاز

 

باران خزان نیست که جاری شده از ابر

این گریه ی مولاست که نم نم شده آغاز

 

سوز نفس زینب کبراست به هر سو

این باد که با آه دمادم شده آغاز

 

از کوفه نشان دارد و از پوزه ی گرگان

این زوزه ی پاییز که که کم کم شده آغاز

 

یادآور گل هاست به زیر سم اسبان

هر خش خش برگی که به عالم شده آغاز

 

دیروز؟ نه، امروز؟ نه، ای کشته ی جاوید

این سلسله ی اشک، از آدم شده آغاز

 

آوارگی پردگیان حرم عشق

سوزی است که از سوره ی مریم شده آغاز

 

آغاز عزای تو نه پاییز و بهار است

این زمزمه از چشمه ی زمزم شده آغاز... 

 

افشین علا، 96/6/31

 

⬇️⚡️⚡️⬇️

@afshinala

  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 05 مهر 1396
  • بازدید : 17 مشاهده

از لب سرخ ﺗﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

ﺁﻩ ﺳــﺮﺩ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟــﺎﯼ ﺩﻝِ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

ﺳﺎﻟﻬـﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﮔﻞِ ﺑــــﺮ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ

شبنم ِ وسوسه ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﭼﻤـــﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

جانم ارزانی آن شاعــر ارزنده که گفت 

شربت ناب ِ ﺗﻤﺸﮏ ﺍﺯ لب ِ ﺯﻥ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

هر زمانی کـه نشیند لب ِ ﻣﻦ ﺑﺮ لب ِ ﺗﻮ

ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﻟــــﻢ ﺍﺯ ﺑـــــﻮﺳﻪ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

ﺁﺧﺮ ﺍﯼ دختر گل رایحه ی ﺩﺍﻣﻦ ﺗﻮﺳﺖ

ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﯼ ﺩﺷﺖ ﻭ ﺩﻣﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

ﺩﺭﯼ ﺍﺯ سبک ﺟﺪﯾﺪی نگشودی که هنوز

از تمام ﻏــــــﺰﻟﻢ شعر ِ ﮐﻬــــﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

سحـــر  از ساحـل دریا ﺑﻮَز ﺍﯼ ﺑﺎﺩ صبا

ﮐﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﻋﺴﻞ ﯾﺎﺱ ﻭ ﺳﻤﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

#علی_قیصری 

https://telegram.me/Asalpoem

  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 05 مهر 1396
  • بازدید : 17 مشاهده

 غزلیات علی قیصری]

از لب سرخ ﺗﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

ﺁﻩ ﺳــﺮﺩ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟــﺎﯼ ﺩﻝِ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

ﺳﺎﻟﻬـﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﮔﻞِ ﺑــــﺮ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ

شبنم ِ وسوسه ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﭼﻤـــﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

میکنم ﺟﺎﻥ ﺑﻪ فدای لبِ شاعر ﮐﻪ ﺑﮕﻔﺖ

شربت ناب ِ ﺗﻤﺸﮏ ﺍﺯ لب ِ ﺯﻥ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

هر زمانی کـه نشیند لب ِ ﻣﻦ ﺑﺮ لب ِ ﺗﻮ

ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﻟــــﻢ ﺍﺯ ﺑـــــﻮﺳﻪ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

ﺁﺧﺮ ﺍﯼ دختر گل رایحه ی ﺩﺍﻣﻦ ﺗﻮﺳﺖ

ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﯼ ﺩﺷﺖ ﻭ ﺩﻣﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

ﺩﺭﯼ ﺍﺯ سبک ﺟﺪﯾﺪی نگشودی که هنوز

از تمام ﻏــــــﺰﻟﻢ شعر ِ ﮐﻬــــﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

دیگـــر از ساحــــل دریا ﺑﻮَز ﺍﯼ ﺑﺎﺩ صبا

ﮐﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﻋﺴﻞ ﯾﺎﺱ ﻭ ﺳﻤﻦ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

 

#علی_قیصری 

https://telegram.me/Asalpoem

  • تاریخ ارسال : سه شنبه 04 مهر 1396
  • بازدید : 13 مشاهده

نذر حضرت عباس(ع) 

 

               "نینوا"

          (بخش اول) 👇  

من فراتم شاهدی فرتوت وپیر قصه گویی خسته از زوبین و تیر

قصه ها دارم به سینه بی شمار 

غصه ها دارم به دل بیش از هزار 

قصه ای اما دلم را کرد خون 

تشنه کامی برد دل را تا جنون 

یادش اکنون دیده راجیحون  کند  

آه سوزان از دلم بیرون کند 

آه!ازآن ساعت که دیدم روی او 

دیده ام پیچید درگیسوی او 

بانگاهی پیکرم را داغ کرد 

"نینوا "را درگمانم باغ کرد 

خم شداز بالای زین بر روی من  

عشق می آمد توگویی سوی من 

دست هایش را به رویم باز کرد 

بانگاهش عشق را آواز کرد 

دیدگان چون بر لبانش دوختم 

آب بودم همچودآتش سوختم 

عشق چون صحرای گرمم آزمود 

تشنگی را دم به دم در من فزود 

پیکر از آلودگی پیراستم  

جام لعلی از لبانش خواستم 

مشتی از من سوی لب نزدیک کرد 

گوییا تف را به تب نزدیک کرد 

جسم وجانم لحظه ای آتش گرفت 

از تبش در من  تبی دلکش گرفت 

دوختم چشمم به روی ماه او 

سوختم از شعله های آه او !

وه !چه شیرین بود آن سان سوختن 

تشنه اما لب به لبها دوختن ! 

ناگهان "دلبر" دلش بیتاب شد 

روبه صحرا، دیده اش پرآب شد 

زیر لب آهسته آورد این کلام 

"من بنوشم آب ومولا تشنه کام" ؟! 

تشنه از مولای خود چون یاد کرد   

خویش را از "مشت آب" آزاد کرد

اشک طفلان تشنگیش از یاد برد 

مشک را پر کرد وهمچون باد برد 

از پی اش فریاد کردم بی امان 

خوب من،ای بهترین! لختی بمان 

"تشنه "اماتشنه کامم کرد و رفت 

آتش حسرت به جامم کرد و رفت 

کاشکی! لب بر لبش می دوختم  

بعد ازآن می ساختم،می سوختم!...

         (بخش دوم)👇

 

"ماه" چون رفت از برم مجنون شدم 

کس چه می داند چه بودم چون شدم؟! 

آتشی درجان من افروخت او 

 

کز شرارش جسم وجانم سوخت او 

رو به نخلستان به آهنگی حزین 

این چنین خواندم سرودی آتشین 

++++++++++++++

نخل ها ای نخل ها !یاری کنید 

اشک من را آن طرف جاری کنید 

روز را در ماتمم بیگه کنید  

"ماه" را از حال من آگه کنید 

یا بگوییدم کنون "ماه" ام کجاست 

"ماه" سوزان "ماه" پر آهم کجاست ؟

+++++++++++++++++ 

ناگهان هر نخل صد فریاد کرد 

اشک خون بارید وهی بی داد کرد

کای "فرات" اینک "مه"ات بی دست شد 

مشک را دندان گرفت او مست شد 

اسب را هی کرد زی خرگاه دوست  

آه!گویی جان او درمشک اوست 

تیر می بارد بر او از چار سو 

مشک را منظور می دارد عدو 

وای من !تیری رها شد از کمان 

آه ! گویی مشک را دارد نشان 

آری آری "ماه" را بی مشک کرد 

دیده ی خونین او پر اشک کرد 

ای فرات! اینک بیا زینجا ببین 

"ماه" را بامشک خالی بر زمین 

گوش کن ،گویی لبانش باز کرد

 "یا اخی ادرک اخاک" آواز کرد 

آه! بنگر "شمس"را آمدبرون  

تابگیرد "ماه"را از شط خون 

پیش می آید شتابان سوی او 

تا ببیندبار دیگر روی او 

"شمس" آمد "ماه"بر دامن گرفت 

آسمان گویی قرار از من گرفت 

آه از این ساعت خدایا! آه آه ! 

بعد از این خون گریه کن در سوگ "ماه" 

"شمس"بین چون آسمان پشتش شکست  

"نینوا" هم از غمش درخون نشست ! 

+++++++++++++++++

ناگهان از بسترم بر خاستم 

با دوصد افغان از ایشان خواستم 

کای عزیزان !جملگی یاری کنید 

اشک خون از دیده ها جاری کنید 

بنگرید این "تشنه کام مست"

 کیست ؟

بنگرید این"کشته بی دست"

 کیست ؟

کیست این پروانه ی پر سوخته 

کیست این شمع جگر

افروخته ؟ 

++++++++++++++++

نخل ها بر سینه وسر می زدند بوسه بر این پاره پیکر می زدند 

جامه بر تن می دریدند ازجنون 

ناله می کردند با آهنگ خون 

کای" فرات"!این کشته جز "عباس" نیست 

این به خون آغشته جز "عباس" نیست 

خاک بر سر کن "فرات" اینک بمیر 

یا که توفان کن سر از بستر بگیر 

"شمس"را درحمل او یاری نما 

تا ابد زین غم عزاداری نما 

شعر "عاشق"را شرابی ناب ده 

تشنه کامان را زجامش آب ده 

 

                         "م.ع.کیانفر"

صندلی داغ

پست شماره 2590
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 04 مهر 1396
  • بازدید : 24 مشاهده

هز از مدتی یک شاعر روی صندلی داغ می نشیند و بدون رودربایستی به سئوالات مطرح شده جواب میدهد و دیگران نظر می نویسند . علاقه مندان می توانند موافقت خود را با حضور  به آی دی زیر ارسال فرمایند 

@tamasbam

  • تاریخ ارسال : سه شنبه 04 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 13 مشاهده

این مصاحبه چند سال پیش انجام شده است

  با سلام به ادیبان و ادب دوستان محترم

 جناب حمید رضا اقبالدوست یکی از شاعرانی است که در زمینه شعر فرا نو کار می کند و تا کنون ا شعار زیادی را در این زمینه سروده است و شما بعضی از اشعار وی را در سایت ادبی ناب سرایان خوانده اید . کتاب ( این شعر ها از من نیست ) از این شاعر است که با استقبال خوبی هم روبرو شده است . وی در ششمین جشنواره شعر فجر 01390) شایسته تقدیر شناخته شد و در تهران از وی تقدیر به عمل آمد . مصاحبه ای با وی انجام داده ایم که شما را به خواندن ان دعوت می نمایم .                    با تشکر : شیرین هاشم پور دبیر سرویس مصاحبه سایت ادبی ناب سرایان.

 

-- با تشکر از شما به خاطر  وقتی که در اختیار ما گذاشته اید سئوالات خود را شروع می کنم

-- بفرمایید

 

 

* شعر چیست ؟

ضمن عرض ادب و احترام خدمت استاد ارجمند جناب درانی نژاد/ تا حد امکان در حوزه های تخصصی وارد نمی شوم و 
خدمت اساتید جسارت نمی کنم که باید بخوانم و بیاموزم اما بنابر لطف و امر جنابعالی چند سطری می نویسم و امیدوارم 
پوزش و اشتباه حقیر را به بزرگواری ببخشید.

 بزرگان ادب گفته اند که تعریف مسلم و قاطعی وجود ندارد و تعریف های قدیمی موزون و مخیل و مقفی هم کاربردشان را از دست داده اند حقیر سراپا تقصیر شعر را نتیجه جوشش روح و احساسات و عواطف آدمی می داند که البته شاعر در قالب های مختلف احساسات و عواطف خود را منتقل می کند حساسیت شاعر به زندگی و مرگ و جامعه با جوشش همراه شده که با کمک اندیشه و ممارست و در قالب های مختلف به کلام قابل درک تبدیل شده و دیگران را شریک می سازد

 

 

-- آیا به نظر شما تعریف و حدود و ثغور شعر در امروز با آنچه در دهه های چهل و پنجاه مد نظر شاعران و محققان بوده فرق کرده است ؟


--مسلما دهه چهل و دهه پنجاه روزگار پرتوان و پر تپش شعر معاصر ماست که بزرگان بسیاری در آن درخشیدند اما روزگار تجربه و آزمون و خطا هم بوده است که امروز اگر از آنها درس نگیریم درجا زده و عقب می مانیم بگذریم که تغییر و تحولات عظیم اجتماعی هم موجب شده است که نگاه غالب ایدئولوژیک آن روزگار کابردش را از دست بدهد و نه شاعر رهبری فرقه و گروه و حزب را وظیفه ی خود می داند و نه جامعه پذیرای آن شرایط است

 

 

--- آیا شاعر باید معتقد باشد ؟ چرا ؟ اگر باید باشد به چه چیزهایی باید معتقد باشد

 

---به هرحال اعتقاد ات در زندگی همه نقش دارند شاعر هم مثل همه ی افراد جامعه ممکن است اعتقادات مختلفی داشته باشد که هیچ اشکالی هم ندارد اما باید عصاره ایمان و اعتقاد در او تجلی یافته باشد کسی که از افتادن برگ درخت دلش می گیرد نمی تواند دروغگو و خیانتکارباشد و کارهای خلاف اخلاق انجام دهد بهتر بگویم که شاعر باید و حتما یک انسان

اخلاقی باشد.

 

-- شعر ایران را نسبت به شعر امروز جهان چگونه می بینید ؟

 

---شعر ایران را بسیار پرتوان و قوی و پیشرفته می بینم و البته به علت بعضی شرایط سیاسی و اجتماعی و البته بی توجهی های عناصر فرهنگی و مسئولان فرهنگی اصلا و ابدا در جایگاه بایسته و شایسته ی جهانی خود قرار ندارد و مترجمان ما کارقابلی برای ترجمه ی شعر به زبانهای دیگر انجام نداده اند و پیگیریهای مسئولانه هم انجام نگرفته است

 

هم انجام نگرفته است

--آیا شاعران صلاحیت نقد اشعار را دارند؟

 


متاسفانه فاصله ی فراوانی بین جامعه ی ادبی رسمی و دانشگاهی ما با ادبیات معاصر ایجاد شده است و نقد غالبا ابزاری برای بالا کشیدن دوستان و یا فروکوفتن رقیبان شده است که با این شرایط که هنوز هیچ چیزی سرجای خودش دیده نمی شود برای نقد کردن شاید کسی بهتر از خود شاعران نباشد و الا اصالتا نقد علمی و رسمی و دانشگاهی با این نقدهای سلیقه ای متفاوت است.

 

 

---عناصر بصری در شعر امروز از کجا سرچشمه می گیرندو چگونه خود را در بافتار شعر تثبیت می کنند ؟

---به هرحال هنرها در ارتباط با هم هستند شجریان در نمایشگاه فرش ذوق می کند و آواز سر می دهد و همه می گوید کیارستمی فیلم های شاعرانه می سازد همه ی هنرها در رشد هم نقش داشته اند و البته بسیاری از هنر ها در هم ترکیب شده اند مثل موسقی و شعر و ترانه و یا موسیقی و فیلم و ... مطالعه و دیدن هنرها ی دیگر قطعا بصورت مستقیم و غیرمستقیم روی شاعر و در نتیجه شعر موثر است و این تاثیر باید در ناخودآگاه شاعر اتفاق بیافتد و درونی شود و بعد بروز یابد

 در مورد عناصر بصری در شعر امروز جوابی بهتر از نمیدانم ندارم اما به هرحال همه تحت تاثیر محیط هستیم و تاثیر گذار و تاثیر پذیر و اگر این تاثیرها ساختگی و مصنوعی نباشند مسلما در مخاطب هم اثر خواهد گذاشت

 

--در مورد شعر فرانو بیشتر توضیح بدهید

یکی از وظایف ناقدین بررسی و تحقیق در شعر معاصر است و معرفی انواع آن و بخصوص شکل مورد پسند جامعه و خلاقانه ی آن است اکبر اکسیر در معرفی شاعران شعر فرانو مثال هایی می آورد از شاعرانی که دیگر در قید حیات نبودند یعنی به جای ناقد می آید و از میان شعرهای موجود به معرفی شکلی از کار که به نظر خودش برجسته و مدرن است می پردازد که طرفدارنی در همه جای جهان دارد شعرهایی کوتاه و با زبانی ساده که با بن مایه ی طنز به مسایل اجتماعی و انسانی می پردازد نگاهی متفاوت و با زاویه ی دیدی متفاوت و البته عناصر دیگری مانند پرهیز شعرهای عاشقانه ی دم دستی و تکراری و....    

 

---- واژه ی شعر فرانو و ذکر مشخصه های آن از طرف شما و دیگران کدام مشکل یا مشکلات بنیادی شعر امروز را حل می کند؟

 

--نمیدانم شعر فرانو می تواند مشکلات متعدد شعر امروز را حل کند یانه و آیا چنین وظیفه ای را دارد یا خیر اما نمیتوان منکر تاثیر فراوان آن در جامعه ی ادبی و عمومی شد به نظر من مخاطب گریزی ناشی از بعضی رفتارهای افراطی در دهه ی هفتاد با ظهور فرانو کمی تلطیف شد و شاید مخاطب جدی شعر با کشش اولیه ی شعر فرانو به مطالعه و دریافت نکته های انواع دیگر شعرها هم تمایل پیدا کند/

 

--- با تشکر از شما

--- ممنون

شیرین هاشم پور

 

  • تاریخ ارسال : سه شنبه 04 مهر 1396
  • بازدید : 22 مشاهده

ضمن تشکر از شما به استحضارتان میرساند که اشعار شما عزیزان توسط مدیر داخلی سایت انتخاب و منتشر میشود که به صورت همزمان و به صورت خودکار در کانال هم منتشر میشود . سایت شعر ناب پارسی سابقه هفت سال فعالیت مداوم دارد و تاکنون بیتشر از 5000 شعر و 6000 نظر در سایت منتشر شده است و اشعار زیادی مورد نقد قرار گرفته اند . یکی از ویژگی های سایت این است که شعر شما شماره و تاریخ میخورد و برای سالیان متمادی ذخیره میشود و هرلحظه قابل دسترسی است . و از دستبرد سارقان ادبی که متاسفانه این روزها تعدادشان هم زیاد شده است مصون می ماند . هیچ تضمینی برای سرقت شعر شما در شبکه های اجتماعی وجود ندارد . به تازگی ها به شاعر دزدی هم روی آورده اند . با انتشار شعر خود در سایتهای معتبر آن را بیمه کنید . ضمن تشکر از حوصله ی شما منتظر اشعار زیبایتان هستیم .

آی دی ارسال شعر : @tamasbam

ارادتمند : مدیر داخلی سایت شعر ناب پارسی

  • تاریخ ارسال : سه شنبه 04 مهر 1396
  • بازدید : 21 مشاهده

#سه_لختی

خونشان گردنشان ،
اگر از بیشهٔ شیران باشد؛
سگ و کفتار گذر کردنشان.

#حسین_محمدی_فرد

@hoseinmohammadifard_3