close
تبلیغات در اینترنت
ناب سرایان با هشت سال سابقه - مطالب ارسال شده توسط admin
  • شعر

    شعر "(( جـگرم را بـدهیـد ... )) " از شاعر "محمد ابراهیم جاذب نیکو (جاذب )"

  • شعر

    شعر "گرفتار چه بودم من در این روزهای بی امید" از شاعر "فرزین مرزوقی"

  • شعر

    شعر "زیره ی شعرم ، به کرمان برده ام ........." از شاعر "کبری حقی"

  • عقربک ها

    عقربک ها

  • بوسه(جمال بیگ)

    بوسه(جمال بیگ)

  • رفاقت (محمد رضا نظری)

    رفاقت (محمد رضا نظری)

  • عشق سر آورده برون (زهرا حکیمی بافقی)

    عشق سر آورده برون (زهرا حکیمی بافقی)

  • دل زخم ها (حبیب اله بهرامی)

    دل زخم ها (حبیب اله بهرامی)

  • اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی

    اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی

  • شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

    شعر نگین سبز2/ابوالقاسم کریمی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
اظهارات جنجالی «ابراهیم فیاض» درباره حافظ و مولوی
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 23 آبان 1397
  • بازدید : 5 مشاهده
در همایش «بازتولید حکمت فردوسی در فرایند فرهنگ ایرانی» که در حوزه هنری انقلاب اسلامی خراسان رضوی برگزار شد، حافظ و مولوی را عامل انحطاط ایران دانسته و فردوسی را سبب پیشرفت
توضیحات بیشتر / دانلود

نامت (حسین محمدیان)

پست شماره 2687
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 15 آبان 1397
  • بازدید : 3 مشاهده

نامت؛
رستاخیزِ واژه ای ست
که فقط از گلوی من
به رستگاری خواهد رسید !

درود مجدد

پست شماره 2658
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 19 مهر 1397
  • بازدید : 5 مشاهده

درود مجدد به شاعران و ادب دوستان

مجددا در خدمت شما هستیم

  • تاریخ ارسال : یکشنبه 16 مهر 1396
  • بازدید : 30 مشاهده

[Forwarded from رضازارعی/طنز (reza_zarei 🎭)]

#دیگری

 

کاشکی بودیم کلا در جهان دیگری

یا که می بودیم مخلوقِ زمان دیگری

 

لحظه هایی قبل ، زیر بار غم زاییده ایم

می رسد از نو صدای زایمان دیگری!

 

کاش آرش، دست بر تیر و کمان می شد ولی

با توانی دیگر و تیر و کمان دیگری

 

یا که تاریخ از اساس و اصل اینگونه نبود

یا که میشد شارحش ، تاریخ دان دیگری

 

کارت ، وقتی خالی از پول است، دیگر خالی است

هی برو حالا سراغ کارتخوان دیگری

 

اعتبار آدمی وقتی به ننگ است و به عار

جستجو کن در جهان، نام و نشان دیگری

 

حمله با شمشیرِ نان ، بر اعتبار عاشقان؟

کاش میزد باغ انسان را خزان دیگری

 

دخل ها با خرج ها چندان برابر نیستند

دختر عاقل! بجو یک قهرمان دیگری

 

دل بریدیم از تحجّر ، قلب ما با عقل رفت

در ته چاه فنا با ریسمان دیگری

 

پای بست خانه، ویران بود و قلب زار ما

باز بر آن تکیه زد با نردبان دیگری

 

واقعا مادربزرگم فیلسوفی خبره بود

فلسفه می گفت اما با زبان‌ دیگری

 

او به ما می گفت: دنیا سایه اش پیوسته نیست

یافت باید ای ببم جان! سایبان دیگری

 

خانه وقتی در مسیر سیل باشد، دل ببند

بر مسیر دیگری و آشیان دیگری

 

پشت هم می گفت و ما هم پشت گوش انداختیم

پشت هم خوردیم بعدا شوکران دیگری

 

تا به کی باید عذابِ تلخِ بودن را چشید

تا چه وقتی جان سپردن، بعد جان دیگری؟

 

خطّ حمله، نقطه ی اصلی ّ ضعف تیم ماست

ذهن ما رفته پی دروازه بان دیگری

 

اینکه دارد یک جوان، پا می گذارد توی شعر

یعنی اینکه رفت از کف، نوجوان دیگری!

 

صد هزاران حافظ و سعدی در این عصرند که

خون دلها می خورند از مردمان دیگری

 

چون مسیر کاروان طنز ، شهر جدّه است 

یا نرو یا که برو با کاروان دیگری!

 

عمر ما پایان گرفت و چرخ گردون آفرید

کودکی را با کتاب داستان دیگری

 

بار، سنگین است و طاقت ، کم ، نمی شد ای خدا ! 

درس ناخوانده ، بگیری امتحان دیگری؟

 

رضا زارعی

@reza_zarei_tanz[Forwarded from رضازارعی/طنز (reza_zarei 🎭)]

#دیگری

 

کاشکی بودیم کلا در جهان دیگری

یا که می بودیم مخلوقِ زمان دیگری

 

لحظه هایی قبل ، زیر بار غم زاییده ایم

می رسد از نو صدای زایمان دیگری!

 

کاش آرش، دست بر تیر و کمان می شد ولی

با توانی دیگر و تیر و کمان دیگری

 

یا که تاریخ از اساس و اصل اینگونه نبود

یا که میشد شارحش ، تاریخ دان دیگری

 

کارت ، وقتی خالی از پول است، دیگر خالی است

هی برو حالا سراغ کارتخوان دیگری

 

اعتبار آدمی وقتی به ننگ است و به عار

جستجو کن در جهان، نام و نشان دیگری

 

حمله با شمشیرِ نان ، بر اعتبار عاشقان؟

کاش میزد باغ انسان را خزان دیگری

 

دخل ها با خرج ها چندان برابر نیستند

دختر عاقل! بجو یک قهرمان دیگری

 

دل بریدیم از تحجّر ، قلب ما با عقل رفت

در ته چاه فنا با ریسمان دیگری

 

پای بست خانه، ویران بود و قلب زار ما

باز بر آن تکیه زد با نردبان دیگری

 

واقعا مادربزرگم فیلسوفی خبره بود

فلسفه می گفت اما با زبان‌ دیگری

 

او به ما می گفت: دنیا سایه اش پیوسته نیست

یافت باید ای ببم جان! سایبان دیگری

 

خانه وقتی در مسیر سیل باشد، دل ببند

بر مسیر دیگری و آشیان دیگری

 

پشت هم می گفت و ما هم پشت گوش انداختیم

پشت هم خوردیم بعدا شوکران دیگری

 

تا به کی باید عذابِ تلخِ بودن را چشید

تا چه وقتی جان سپردن، بعد جان دیگری؟

 

خطّ حمله، نقطه ی اصلی ّ ضعف تیم ماست

ذهن ما رفته پی دروازه بان دیگری

 

اینکه دارد یک جوان، پا می گذارد توی شعر

یعنی اینکه رفت از کف، نوجوان دیگری!

 

صد هزاران حافظ و سعدی در این عصرند که

خون دلها می خورند از مردمان دیگری

 

چون مسیر کاروان طنز ، شهر جدّه است 

یا نرو یا که برو با کاروان دیگری!

 

عمر ما پایان گرفت و چرخ گردون آفرید

کودکی را با کتاب داستان دیگری

 

بار، سنگین است و طاقت ، کم ، نمی شد ای خدا ! 

درس ناخوانده ، بگیری امتحان دیگری؟

 

رضا زارعی

@reza_zarei_tanz

لجباز

پست شماره 2655
  • تاریخ ارسال : جمعه 14 مهر 1396
  • بازدید : 21 مشاهده

 

‍  شماره ٣٨۴

 

 

 

 

لجبازی 

 

 

 

بینِ من و تو ، توی حساب شور و شری هست

خطِ خودت ، امضای تو و در به دری هست 

 

خود گفتی و خود کردی ، نوشتی همه اش را 

بر گفته و اظهارِ دلم ، گر نظری هست .

 

صد بار جَدَل کردی و گفتی که همین است 

هر بار گمان کردی که عشق را سپری هست 

 

در مخمصه ی عشق ، همین ولوله برپاست 

سهمِ تو دراین اینجا ، رقمِ بیشتری هست   

 

من مانده ام و چشمِ سیاهِ  تو  و جادوو

در حدس و گمانم که تو را هم نفری هست 

 

کاین گونه میانِ من و تو فاصله افتاد 

با من تو بگو کار کدام بی پدری هست ؟

 

باید که به این جور و ستم فیصله ایی داد 

تثبیت  شود  در قلم  ما ،  هنری  هست 

 

بردار  ز ِ لجبازیِ  خود ،  دست  عزیزم

با یارِ "غریبِ" تو اگر  عشقِ تری هست .

 

 

 

 

حسین اسکندری"غریب"

 

 

 

https://telegram.me/hessi_qarib

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 13 مهر 1396
  • بازدید : 42 مشاهده

 

من و خاطرات نگارم، که نیست

رفیقی که باشد کنارم، که نیست

 

زمستان و پاییز و سرمای سخت

و حسرت برای بهارم، که نیست

 

من و چایِ سرد و خیالات خام

که شاید بیاید قرارم، که نیست

 

نباشی و باشی دلم گیرِ توست

و درگیرِ این گیر و دارم که نیست

 

دوباره من و شعر و آهی که هست

و یک مَرهم از جنس یارم که نیست

 

"روستایی"

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 13 مهر 1396
  • بازدید : 30 مشاهده

دل سروده های مسیحا:

دعا کنید قلم باز یار من باشد 

دو باره برلبش از عاشقی سخن باشد 

 

دعا کنید شبی آشتی کند با من 

به دشت سینه ی من آهوی ختن باشد 

 

میان پنجه نشیند به واژه واژه ی خویش 

سرود خواند و آرامشی به تن باشد 

 

اگر که باز نویسد برای دل غزلی 

حلول جلوه ای از روح در بدن باشد 

 

چُنان گذشته بچرخد به روی دفتر من 

وَ گِرد شمع سخن گرم سوختن باشد 

 

به ذهن خسته ی من جان تازه ای بخشد 

شبیه تیشه ی فرهاد کوهکن باشد 

 

اگر چنین کند آن يار،  شروه های جدید 

به روی گل،  به لب بلبل چمن باشد 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

 

کانال اشعار 👇👇👇👇

@masih_asadipouya

  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 13 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 26 مشاهده

قبول دارم

دست هایم

بی نمک ترین

جای جهانند

هرکس که پر شور آمد

نمکدانی داشت

با هر زخم زبانی

به تنم پاشیده شد

اما خیالی نیست

منهم این شعرها را

در آسیاب

سپید نکرده ام

حالا اگر

صدایم به صدا نمی رسد

هنوز فرصت دارم

در بند بند شعرهایم

چند پنجره باز کنم

باد را بیاورم

در کلماتم راه بیفتد 

خانه به خانه

در بزند

با صدای بلند فریاد کنم

آهای مردم خراشیده و نتراشیده

مثل همیشه

از سر تقصیر شما می گذرم

عشق 

نام مستعار من است

اگر درکم کنید

#جمال_بیگ 

از مجموعه ی (عاشقانه هایم تورا کم می آورند)

انجمن ادبی فراگفتار (جمال بیگ):

Jamal beig

https://telegram.me/jamalbeig

پریزاد- شاعر : مسیحا

پست شماره 2651
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 13 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 54 مشاهده

 

پريزاد 

 

شد مست دل از چشم خمار تو پريزاد 

افتاده همه هستی من در گذر باد 

 

چون شعله کشان شد دلم از آتش عشقت 

ققنوس صفت سوخت همه بال خداداد 

 

بسیار نصیحت شد و بسیار ملامت 

بیرون ببرم جان خود از معرکه آزاد 

 

هر چند که گفتند نکردم سخنی گوش 

تا ناصح دلسوز پشیمان شد از ارشاد 

 

عمری است که پروانه صفت گرد وجودت 

می گردم و می سوزم و از سوختنم شاد 

 

مانند عسل شد به دهن تلخی این عشق 

نشنید کسی از لب من ناله و فریاد 

 

یک روز شدم اشک روی گونه ی مجنون 

یک شام زدم بر سر خود تیشه ی فرهاد 

 

هر روز غمی را به دل خویش خریدم 

گفتند عجب صید که گردد پی صیاد 

 

حاصل شده این پیری زود آمده از راه 

با زخم عمیقی که به سینه شده ایجاد 

 

با این همه هروز و شبی دست بلند است 

سوی حق و خواهم که رساند به تو امداد 

 

گویم که نکن شِکوَه #مسیحا که گرفتی 

درسی که نگیرد کسی از مکتب استاد 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

 

دوستان جان چشم انتظارتان هستم به این آدرس ضربه بزنید 👇👇👇

@masih_asadipouya

دعا کنید

پست شماره 2650
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 13 مهر 1396
  • موضوعات :
  • بازدید : 45 مشاهده

دل سروده های مسیحا:

دعا کنید قلم باز یار من باشد 

دو باره برلبش از عاشقی سخن باشد 

 

دعا کنید شبی آشتی کند با من 

به دشت سینه ی من آهوی ختن باشد 

 

میان پنجه نشیند به واژه واژه ی خویش 

سرود خواند و آرامشی به تن باشد 

 

اگر که باز نویسد برای دل غزلی 

حلول جلوه از روح در بدن باشد 

 

چُنان گذشته بچرخد به روی دفتر من 

وَ گِرد شمع سخن گرم سوختن باشد 

 

به ذهن خسته ی من جان تازه ای بخشد 

شبیه تیشه ی فرهاد کوهکن باشد 

 

اگر چنین کند آن يار،  شروه های جدید 

به روی گل،  به لب بلبل چمن باشد 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

 

کانال اشعار 👇👇👇👇

@masih_asadipouya